BASHIR
اعتقادی،سیاسی
 
 

حضرت فاطمه

مادر سلام! می شنوی؟ زینب آمده!

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

**

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه ‏ی پدر و چاه دیدنی است !

**

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

**

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

**

می ‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

**

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می ‌گفته ‌ای همیشه «پدر! مادرم کجاست؟»

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در «مادرم کجاست؟»

**

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

**

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ِ ساعت نیامده؟!

**

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درد دل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

 

 

 

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


 

ا. سادات هاشمی

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

 



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 :: 13:04 :: توسط : bashir14

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
بیانات مهم رهبر معظم انقلاب درباره ارزیابی از وضع کنونی و پيشرفت های ملت ایران/ مذاکره با امریکا آیاتاکنون به سوره"حمد"اینگونه نگاه کرده‌اید؟ خاطره‌ حاج سعید که بغض رهبر انقلاب را درآورد شکل گیری فضای جنگی بین چین و ژاپن روسیه برای جنگ آماده می شود شهیدی که جنت را به او نشان دادند
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران